اگه بودی الان پيشم دلم اینقدر تنگ نمي شد
کاشکی بودی با بودنت مرهم ميذاشتی رو دلم
اگه بودی الان پيشم سازم بی آهنگ نمي شد
کاشکی بودی با بودنت هوش رو ميبردی از سرم
اگه بودی الان پيشم سرم اينقدر منگ نمي شد
کاشکی بودی با بودنت خنده ميومد به لبم
اگه بودی الان پيشم نقاشی بی رنگ نمي شد
کاشکی بودی با بودنت اشکام سرازير نبودن
اگه بودی الان پيشم دلم ديگه تنگ نمي شد
کاشکی بودی با بودنت دستم رو ميگرفتی باز
اگه بودی الان پيشم دستای من سنگ نمي شد (منظور از سنگ شدن سرد شدن است)
کاشکی بودی با بودنت مي خنديديم باهم ديگه
اگه بودی الان پيشم توي دلم جنگ نمي شد
کاشکی بودی!




